ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
351
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون قريش قصد طغرلبيك را از آمدن به عراق شنيد ، به مهارش پيام فرستاد و به او گفته بود : ما خليفه را بنا به اعتمادى كه به امانت تو داشتيم نزد تو وديعت گذارديم كه بلاى غز را از خود دور سازيم . و اكنون اينها ( غزها ) بازگشتهاند و تصميم دارند قصد تو كنند ، تو از آنجا با خانوادهء خود بدشت و بيابان كوچ كنيد و غزها هر گاه دانستند كه خليفه در دشت و بيابان نزد ماست . قصد عراق نكنند و ما بر آنها چنان كه خواهيم حكم كنيم . مهارش در پاسخ گفت : ميان من و بساسيرى عهود و مواثيقى وجود داشت و بساسيرى آن را نقض كرد و خليفه مرا بعهد و پيمانى سوگند داده است كه رهائى از آن براى من امكانپذير نيست . در يازدهم ذى قعده سال چهار صد و پنجاه و يك مهارش خليفه را بهمراه برداشته و رو به عراق نهادند و راه خود را بر گذر كردن از شهر بدر بن مهلهل قرار دادند كه از كسانى كه قصد آنها مينمايند ايمن بوده باشند . ابن فورك به چادرنشينى بدر بن مهلهل برسيد و از وى خواست كه او را به مهارش برساند . در آن اثناء شخصى از مردم سواد ( شهر ) به آنجا رسيد و به بدر بن مهلهل اطلاع داد كه خليفه و مهارش را در تل عكبرا بديده است . بدر از آن خبر خرسند شد و باتفاق آن شخص و ابن فورك و خدمهء خود بدان صوب روان شدند و بدر هداياى بسيار با خود بهمراه برد . بن فورك هم كه نامه طغرلبيك به او رسانده بود او هم هداياى بسيار بوسيلهء او فرستاد . همين كه طغرلبيك شنيد كه خليفه به شهر بدر بن مهلهل رسيده است . كندرى وزير خود و امراء و حجاب را با چادرها و پوششهاى بزرگ و ارمغانها كه حمل و بر مراكب زرپوش شده بود و غير ذلك ، بسوى خليفه فرستاد و آنان به خليفه رسيدند و او را خلعتها پوشانده و از آنجا عزيمت نمودند . در بيست و چهارم ذى قعده خليفه به نهروان رسيد ، سلطان بحضور او شتافت و با او ديدار كرد و زمين ببوسيد و سلامتش را تهنيت گفت و اظهار خشنودى از تندرستى او كرد و از تأخير خويش بسبب عصيان ابراهيم پوزش طلبيد و به اطلاع خليفه رسانيد كه چون او اهانت به دولت عباسيان كرده بود او را بكشت . و خبر درگذشت برادر خود داود را در خراسان بخليفه بازگو كرد